تبليغاتX
تنهايي

تنهايي

 

قلب  ن اميد و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهايک ويرانه بر جا مانده بود!

کسي وارد آن ويرانه نميشد ، قلبش را به آن ويرانه هديه نميداد!

ديگر هيچ احساسي از عشق در آن قلب شکسته  نبود و ديگر هيچکس هيچ

اميدي به عاشق شدن آن قلب نداشت!

آن ويرانه سرخ ديگر نه همدمي داشت و نه همدلي ! نه همصدايي داشت و نه همزباني!

تو آمدي و افتخار دادي که به قلب سوخته من بيايي ! آمدي و افتخار دادي

که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هديه دهي!

آمدي و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردي ، قلبم را تبديل به باغ آرزوها کردي

با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردي.....

با آمدنت تمام اميد ها و آرزوهايم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشين عشق

در قلبم نواخته شد و قناري پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبي قلبم به پرواز در آمد....

عزيزم اينک که مرا از آن سيبلاب غم و نا اميدي نجات دادي بيشتر از هر کسي

و بيشتر از هر عشقي تو را دوست ميدارم ، بيشتر از کلام مقدس دوست داشتن

و بيشتر از هر آرزويي تو را دوست ميدارم....

تا آخرين لحظه زندگي ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست

 

به تو که تنها اميد مني و به تو که اميد هايم را دوباره زنده کردي افتخار ميکنم

و با صداقت ، يکدلي و يکرنگي ميگويم که خيلي دوستت دارم

آري اينبار خيلي بيشتر از

هميشه دوستت دارم عزيزم....

دوستت دارم براي تو کم است ، خيلي خيلي تو را دوست ميدارم !

با آمدنت روياهايي که حتي تصور آن در خواب نيز برايم دشوار بود

به حقيقت تبديل شدند

و مني که تنهايي در جاده هاي خسته و خالي هيچ اميدي براي  رسيدن

به پايان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسيدم.....

عزيزم!  اي فرشته نجات اين قلب شکسته من ،....

مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:35  توسط محمد  | 

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:57  توسط محمد  | 

سلام... سال ۱۳۸۷ را به تمام عاشقان هستی تبریک عرض می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:43  توسط محمد  | 

 

ستاره ای از آسمان شب جدا شد و حرکت کرد

ماه از او پرسید: کجا میروی؟

ستاره پاسخ داد: در آسمان شب ستاره زیاد است انقدر زیاد که قابل شمارش نیست

پس میروم ستاره ی آسمان دل کسی شوم که ستاره ای برای شمردن ندارد000

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:39  توسط محمد  | 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

هي فلاني...؟...

مي داني؟...

مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!

مي آيند.......

مي مانند.......

عادتت مي دهند.......

و مي روند.......

و تو در خود مي ماني.......

و تو تنها مي ماني.......

راستي نگفتي؟

رسم تو نيز چنين است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:33  توسط محمد  | 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد  نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازند  گلويم سوتكي باشد  به دست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز وپي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد    بدينسان  بشكند دايم سكوت مرگبارم را

                                         Image hosted by allyoucanupload.com                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:25  توسط محمد  | 

8510-001-12-1049.gif

1181137359.gif 

RfaDTv1170448103.gif

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 13:28  توسط محمد  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام

 

آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

 

Click for Full Size View

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط محمد  | 

 زندگي شما روياهاي شماست، هر آنچه که در اين لحظه لمس ميکنيد روزي روياي يک نفر بوده.

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟ گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 10:2  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:58  توسط محمد  |